تبليغاتX
love
عشق واقعی

 

من و تو تمامی ثانیه های از هم پاشیدن کلبه خوشبختی را میدیدیم و میشنیدیم و من به

هوای چشمان رویای عشقت و تو در هوای غروری لجام گسیخته چشمانمان را رو به

تمام این وحشیانه ها بستیم . زمانی به خود آمدیم که نفسهای آخر را زیر آوار آنهمه سیاهی

بسان تندیس شوم گسستن در دفتر آرزوهایمان حک میکردیم بی هیچ نرمشی و گذشتی.

من بی تو در ترانه ظلمت روانه هجوم خستگیها و تنهایی های مدام شدم . سرچشمه عشقم

آن نیاز فروریخته در فرهیختگی احساس در فراسوی بغض دستان شراره های مهرم پوسید

و من به مرگ بی تو تن دادم تا بدانم و فریاد زنم عاشقانه میمیرم

تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن

نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن

کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی

گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی

به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو

تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو

حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته

عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته

کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو

دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو

من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم

میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟

چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم

مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟

دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت

میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت

نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم

اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 18:26  توسط nani | 

بوی هوس را از تک یاخته های تن نابالغ شکوفه های گیلاس میشنوم . بوی یاس ‌و شمیم

سپیده و روزمرگی و شبانگی همیشگی و بدینسان قصلها میگذرند بی هیچ جنبشی.

از پشت قله های رفیع شکستگی نمیتوان ثانیه های بودن را باور کرد وقتی هر لحظه

از شبها و روزهای درهم و سیاهم بوی تعفن سبزینه گذشتن میدهد بی آنکه حتی برای

یک دم زیسته باشم بی حسرت و بی حس مرگ .

آرزوها را به دست زورقی دادم که در میانه راه در پی چشمانی وحشی مقصود را گم کرد

و بهار آرزوهایم بوی خزان و مرگ سیاه رویا گرفت . موجها صخره های انتظار را میشکست

بی آنکه در پس آنهمه تلاطم در هوای رویاهایم پرنده ای پر باز کند و تن به آسمان عشق دهد

تا باور کنم پس از آنهمه اندوه سهم من وصالیست عاشقانه.

 

سلولهای نفرین را در دفینه قلب ترک خورده ام دفن کردم تا مباد آه سینه سوزم جغد شوم

ناکامی را به آسمان خوشبختیت پرواز دهد .

عاشقانه ها را از بر کردم و تو را گم کردم . جرقه های تاریکی را در پس چشمان بیتابت

میدیدم بدون آنکه حتی یک لحظه به شفافیت صداقت عشق شک کنم .

وفا نیست مرگ است وقتی تمامی لحظاتم پس از آنهمه سؤال و شاید و اما در پس خود بینی

هزار توی دستانت هر لحظه شاهد فروریختگیم بود بی آنکه حتی حس کنی تویی بانی تمامی

آزارم تمامی حسرت و اندوه و آرزوهای محالم .

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 11:19  توسط nani | 

درود بر روزگاری که بی هیچ سلام و سوالی بر سادگی من خیمه گاهی ساختی پر از بوی درود!

پر درد غریبی. درود بر خنجری که بر دلم نشاندی و زخمی زدی به عمق عشقی که برایت

از آن سایبان آرامش ساختم بی هیچ خواهشی . درود بر کاشانه ای که از آن ویرانه ای

ساختی و من آن را سرایی دیدم پر  از نگاه پاک با تو بودن و همیشه ماندن . کجا رفتی آرامش

سنگین نبض خیانت کجا رفتی؟ هیچ گاه ندانستی چرا به جای آن همه درود بی پاسخ بر تو

امروز نغمه ام بدرود است و بس .

 

. آن همه رویای محال که برایم ساختی پر بود از سرمای خیال . با تو بودن محالی

بود و بس. از همان روز که تو رفتی گیجگاه لحظه ها هر طپشش حسرت است و باز هرم

نفسهای بی همدم.چرا ؟ چرا دردهایم را ندیدی ؟ مگر روزی که به جای دیوار های سپید

کاشانه ات تنها جای انگشتانی یخ بسته و خالی از عشق را بر کنگره سیاه لحظه هایت دیدم

 

باز هم نگفتم درود؟

 مگر وقتی به جای آن همه دریای مرهمی که از چشمان رویاییت برایم ساختی تنها ساحل

غمش را به من هدیه دادی نگفتم درود ؟ امروز چراو به چه جرم محکوم به فراقت هستم؟

آیا آوای تک یاخته های قلب پر دردم را از نگاهم نمیخوانی؟بی تو از دست میروم ولی

میروم میروم تا تو چتر آرزوهایت را بر حریمی دگر بگشایی شاید شاید که اینبار وفادارت

جفایت نبیند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 19:2  توسط nani | 
هر کی اومد دو سه روزی

از دلم بازیچه ای ساخت

دلمم مثل عروسک ساده بود

دل به دلش داد

گله و گلایه ای نیست,گله و گلایه ای نیست

بی وفایی رسم عشقه,بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مو نن تنهایی مرامه عشقه

چی بگم که خیلی تنهام می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم دیگه دلداری ندارم

هیچ کسی پا نمی زاره به سراچه خیالم

هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم این سوال بی جوابم

 

                                                                                                     (محسن یگانه)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 19:57  توسط nani | 
عشق تو با من وای که دورنگه
قلب تو انگار مثل یه سنگه
حس یه غربت میمونی با من
حس تو مثل آتیشه جنگه
ای که ترانه تو وقت رفتن غزل غزل غم میباره
ای که شبای با غم خفتن تو رو به یادم میاره

تو راه عشقت من یه اسیرم
تو شهر دریا من کویرم
مثل غباره حرف تو با من
میخوام بمونی من این حقیرم
ای که ترانه تو وقت رفتن غزل غزل غم میباره
ای که شبای با غم خفتن تو رو به یادم میاره

رنگ نگاهت رنگ فریبه من آرزوهام مثل سراب
این دل تنها چقدر غریبه بودن با تو مثل یه خواب
عشق تو با من وای که دورنگه
قلب تو انگار مثل یه سنگه
ای که ترانه تو وقت رفتن غزل غزل غم میباره
ای که شبای با غم خفتن تو رو به یادم میاره

رنگ نگاهت رنگ فریبه من آرزوهام مثل سراب
این دل تنها چقدر غریبه بودن با تو مثل یه خواب
عشق تو با من وای که دورنگه
قلب تو انگار مثل یه سنگه
حس یه غربت میمونی با من
حس تو مثل آتیشه جنگه
ای که ترانه تو وقت رفتن غزل غزل غم میباره
ای که شبای با غم خفتن تو رو به یادم میاره

تو راه عشقت من یه اسیرم
تو شهر دریا من کویرم
مثل غباره حرف تو با من
میخوام بمونی من این حقیرم
عشق تو با من وای که دورنگه
قلب تو انگار مثل یه سنگه
حس یه غربت میمونی با من
حس تو مثل آتیشه جنگه


+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 16:18  توسط nani | 
یادی از یه دوست کردن هیچ خرجی نداره.....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 14:54  توسط nani | 
+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 13:50  توسط nani | 
+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 13:42  توسط nani | 

 

 

 

 

 

بازم منتظر بقیه اش باشید....

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 13:40  توسط nani | 
ماه تنها بود، منم

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم
ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك
دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...
نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جا
حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت
اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم
 
حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی
کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد

 


 
+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 13:13  توسط nani | 
دو خط موازی هستیم

من و تو

تا انتهای زمین

شانه به شانه ی هم

راه می رویم

و هرگز به هم نمی رسیم

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 21:43  توسط nani | 
من بر آنم که خوش ترین شب عمر

                                   شب تا صبح خواب دیدن تو باشد.....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 15:10  توسط nani | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم
تو یه صبح گرم تابستون(4 تیر 1365)به دنیا اومدم
تولدم هم مثل خودم عجیب بود
عاشق هر چی دل گرم و با صفام مثل فصل تولدم
عاشقم بدجوری عاشقم
ولی نترسید آزارم به کسی نمی رسه...

پیوندهای روزانه
کلیپ خدافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
آی نسیم سحری...
شهر عشق
دلم برات تنگه عزیز
...
تنهایی...
وفا...
عشق یعنی...
خدا
آیدا در آینه
باد و باد نما
دوستت دارم...
پیوندها
عاشقانه ها
ترنم
سکوت دل
ما راست قامتان جاوید
فرفره بی باد
shaahin.hack
love sky
دنیای عشق
کلبه دل سارا
غم پائیزی
دل نوشته ها
خدا و عشق
دلبر تنها
یزد شهر عشق
گروه فرهنگی,قرآنی راهیان نور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Daisypath Ticker