تبليغاتX
love -
عشق واقعی
باران مي بارد . . .


درون قطره هاي باران تصوير روشني از خود و روح سرگشته ام مي بينم

 


چرا قطرات باران برايم بيگانه اند ؟


چرا از ديدن خود مي هراسم ؟


باران همچنان مي بارد . . .
شانه هايم خيس از شمشير تيز خاطرات است


ميان تمام اين خاطرات به دنبال ردپاي تو مي گردم


چه آرام به دنيايم وارد شدي و چه زود
درون جعبه طلايي سينه ام جا گرفتي


چقدر دلم تنگ روزهايي است كه وجودم در چشمانت
ذوب شد وهمه هستي ام را به تاراج بردي


تو از چيز تازه اي برايم مي گفتي
و ريسمان روياي شبانه ام را مي بافتي


اين حرف تازه جام شرابي بود كه مرا به ميخانه نگاه تو مي برد


چه مستانه خود را در دامت انداختم


و تو در جواب صيد شدنم،
....سفر را هديه كردي...
هيچ زمان يادت را از خيالم بيرون نخواهم كرد


با هواي تو، بودن را تجربه مي كنم.............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 16:38  توسط nani | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم
تو یه صبح گرم تابستون(4 تیر 1365)به دنیا اومدم
تولدم هم مثل خودم عجیب بود
عاشق هر چی دل گرم و با صفام مثل فصل تولدم
عاشقم بدجوری عاشقم
ولی نترسید آزارم به کسی نمی رسه...

پیوندهای روزانه
کلیپ خدافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
آی نسیم سحری...
شهر عشق
دلم برات تنگه عزیز
...
تنهایی...
وفا...
عشق یعنی...
خدا
آیدا در آینه
باد و باد نما
دوستت دارم...
پیوندها
عاشقانه ها
ترنم
سکوت دل
ما راست قامتان جاوید
فرفره بی باد
shaahin.hack
love sky
دنیای عشق
کلبه دل سارا
غم پائیزی
دل نوشته ها
خدا و عشق
دلبر تنها
یزد شهر عشق
گروه فرهنگی,قرآنی راهیان نور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Daisypath Ticker